تبليغاتX
دم صبح
...در دل من چیزیست، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح ...

از پاییز طبیعت تا خزان انسانیت

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

در حالی كه رفته رفته پاییز خودش را بر طبیعت تحمیل کرده  و من هر روز باید پیاده رو های شمالی خیابان ولی عصر محدوده پارک ملت  را تا محل کارم طی کنم ٬ این روزها با رستاخیز عجيب و زيبايي از رنگ در برگهای درختان مواجه می شوم ٬ دیروز داشتم به این نکته فکر می کردم که این ایام ٬ ما آدمها هم  مثل همين برگهاي پاييزي رنگارنگیم ٬ انگار پاییز شده ٬ یک فصل دائمی در نهاد ما تا همیشه رنگارنگ باشیم  و به فراخور موقعیتمان رنگ به رنگ شویم ٬ بسختی می توان  یک آدم یکرنگ دید اما رنگارنگی ما کجا و رنگهای پاییز  کجا ٬ پاییز طبیعت  اما همیشه زیباست و بیش از هر فصلی دوستش دارم حتی  بيش از بهار با آن همه طراوت و دگرگوني اش...


نوشته شده در ساعت 0:19 به قلم رضا   

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386

وبلاگ قبلی من (قول و غزل)  در پی عصیانی ناگهانی نابود شد با تمام خاطره هایش و با تمام انچه که از شعر و موسیقی نوشته بودم.این بار نوشته هایم را به شعر و موسیقی محدود نخواهم کرد.از هر دری سخنی خواهم گفت تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...

موسیقی متن : حلقه دام با صدای دولتمند خال اف تاجیکستانی

چشمی که ندارد نظری ٬ حلقه دام است

هر لب که سخن سنج نباشد ٬ لب بام است

بی جوهری از هرزه سرائیست زبان را

تیغی که به زنگار فرو رفت ٬ نیام است

مستند  اسیران  خم و پیچ  محبت

در حلقه گیسوی تو ذکر خط جام است

گویند بهشت است همان راحت جاوید

جایی که به داغی نتپد دل ٬ چه مقام است

شعر از بیدل

 

 


نوشته شده در ساعت 13:27 به قلم رضا