تبليغاتX
دم صبح
...در دل من چیزیست، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح ...

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

دکتر سید حسن حسینی شاعر نویسنده و پژوهشگر متولد ۱۳۳۵ تهران در سال ۱۳۸۳ بر اثر سکته قلبی درگذشت.زنده یاد دکتر حسینی وبلاگی داشت بنام براده های روح که پس از فوت این شاعر همچنان این وبلاگ بازدیدکننده دارد و کسی هم جز خود شاعر رمز ورودش را نمی داند.غزلی خواندم از زنده یاد دکتر حسینی و خیلی به دلم نشست من معمولا وقتی از شعری خوشم بیاد بد جوری گیر میدم و به این زودی ها از خاطرم نخواهد رفت فارغ از این که او چگونه انسانی بوده و چه طرز تفکری داشته به احترام او و شعرش این مطلب را نوشتم امیدوارم شما هم با من هم عقیده باشید...

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم

من کز این فاصله غارت شده چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم

روحش شاد


نوشته شده در ساعت 22:29 به قلم رضا   

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386

 

تقدیم به تو که با تو طعم عشق را برای اولین و آخرین بار مزمزه کردم

..................................................................................

 

فرمان توقف دادی٬

 به چشمهای حیران من

آنروزها

تا دلم در گرو مهربانی ات

تا همیشه توقیف باشد

تا همیشه....


نوشته شده در ساعت 11:33 به قلم رضا   

شعرهایی از زنده یاد نجمه زارع...

دوشنبه هشتم بهمن 1386

شبيه قطره باراني كه آهن را نمي‌فهمد

دلم فرق رفيق و فرق دشمن را نمي‌فهمد

نگاهي شيشه‌اي دارم به سنگ مردمك‌هايت

الفباي دلت معناي "نشكن" را نمي‌فهمد

هزاران بار ديگر هم بگويي "دوستت دارم"

كسي معناي اين حرف مبرهن را نمي‌فهمد

من ابراهيم عشقم مردم اسماعيل دلهاشان

محبت مانده شمشيري كه گردن را نمي‌فهمد

چراغ چشمهايت را برايم پست كن ديگر

نگاهم فرق شب با روز روشن را نمي‌فهمد

دلم خون است تا حدي كه وقتي از تو مي‌گويم

فقط يك روح سرشارم كه اين تن را نمي‌فهمد

براي خويش دنيايي شبيه آرزو دارم

كسي من را نمي‌فهمد كسي من را نمي‌فهمد

گريه كردم گريه هم اين‌بار آرامم نكرد

هرچه كردم... هرچه... آه! انگار آرامم نكرد

 

روستا از چشم من افتاد، ديگر مثل قبل

گرمي آغوش شاليزار آرامم نكرد

 

بي تو خشكيدند پاهايم كسي راهم نبرد

درد دل با سايه و ديوار آرامم نكرد

 

خواستم ديگر فراموشت كنم، اما نشد

خواستم، اما نشد، اين كار آرامم نكرد

 

سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس

دستمال تب بر نمدار آرامم نكرد

 

ذوق شعرم را كجا بردي كه بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد

یک سرنوشت سه حرفی

یک سرنوشت سه حرفی، خالیست در کنج جدول

فکر مرا کرده مشغول این راز از روز اول

 

آنجا زنی گریه می‌کرد با کودکان گرسنه

در دود خاکستر اینجا مردی‌ست در پای منقل

 

سر درد داریم و گیجیم، این را نباید بگوییم

این چیزها مشکلی نیست، بعداً خودش می‌شود حل

 

این گرگ‌های گرسنه عادی ست ولگرد باشند

ما انتظاری نداریم از وضع قانون جنگل

 

باید فداکار باشیم دارد قطاری می‌آید

پیراهنم را بسوزان باید بسازیم مشعل

 

این شعر را بعد خواندن یک جای خلوت بسوزان

یک گوشه شومینه‌ی گرم در یک اتاق مجلل

 

 

 

 

گناه

خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه 
گاهی شرايطی است که ناچاری از گناه


هر لحظه ممکن است که با برق يک نگاه 
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه


گفتم گناه کردم اگر عاشقت شدم
گفتی ... تو هم چه ذهنيتی داری از گناه !!


سخت است اين که دل بکنم از تو ، از خودم
از اين نفس کشيدن اجباری ، از گناه


بالا گرفته ام سر خود را اگر چه عشق 
يک عمر ريخت بر سرم آواری از گناه


دارند پيله های ی دلم درد می کشند
بايد دوباره زاده شوم ... – عاری از گناه

 

 

خواب آور

ضعیف و لاغر و زرد وصدای خواب آور

کنار بستر من قرص های خواب آور

 

لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی

از این تب٬تب مالاریای خواب آور

 

منی که منحنی زانوان زاویه دار

جدا نمیکندم از هوای خواب آور

 

همین تجمع اجساد مومیایی شهر

مرا کشانده به این انزوای خواب آور

 

زمین رها شده در مدار بی دردی

و روزنامه پر از قصه های خواب آور

 

هنوز دفتر خمیازه های من باز است

بخواب شعر٬در این ماجرای خواب آور

روحش شاد

 

 

 


نوشته شده در ساعت 16:54 به قلم رضا   

بالاترین

چهارشنبه سوم بهمن 1386

در خبر ها آمده بود که بالاترین آمار جراحی بینی در جهان متعلق به ایران است بطوریکه هم اکنون بهترین متخصصان این رشته پزشکی در ایران وجود دارند.این خبر را که شنیدم یادم آمد که ما ملت مفلوک با این همه ادعا در چه آمارهایی در جهان مقام نخست را داریم. در میزان آلودگی هوا٬ در تعداد معتادین به مواد مخدر٬وبالاترین تلفات تصادفات و ترافیک .کاش یکی پیدا میشد این اندیشه های ناقص مارا درمان میکرد کاش کمی به فکر زیبایی اندیشه ها بودیم کاش...

نوشته شده در ساعت 19:21 به قلم رضا   

ابر بهمن

چهارشنبه سوم بهمن 1386

با حضرت حافظ

دل ما بدور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پای بندست و چو لاله داغ دارد
سر ما فرو نیاید به کمان ابروی کس
که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد
زبنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم
تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد
به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله
به ندیم شاه ماند که بکف ایاغ دارد
شب ظلمت و بیابان بکجا توان رسیدن
مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد
من و شمع صبحگاهی سزد ار بهم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد
سزدم چو ابر بهمن که برین چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

نوشته شده در ساعت 11:35 به قلم رضا