صفحه اصلی وبلاگ
تماس با نویسنده
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
سیب تنهایی
نهان
نيلوفر هاي آبي
ساناز
با بهار
آب و كاشي
كتايون
كالك
دندون عاریه
بهانه ها
ایستگاه پنجشنبه
ققنوس
رویای هیچ من
روان پریش
سیاهه
سیاوش
شبلي
غریب غربت تنهایی![]()
ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟
کی با ما راه میایی جون مادرت؟
وقتی برای اولین بار چند تا از کارهای محسن نامجو را شنیدم خیلی واکنش منفی و تندی از خودم نشون دادم برای کسی مثل من که دلبسته شعر و موسیقی سنتی هستم و به اصالت شعر و کلام در موسیقی اعتقاد دارم تحمل اون کلمات پیش پا افتاده در کنار غزل های سعدی و حافظ با اون نعره هایی که جای آواز میشنیدم ممکن نبود اما با گذشت زمان نظر من کمی تعدیل شد و چند تا از کارهای نامجو عجیب به دلم نشست مثل ترانه یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم و یا ترانه ای بخت سرکش ...یا ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت...
احساس میکنم اونجاهایی که نامجو داد و فریاد میزنه یک نوع عصیان و درد جوان امروزیه با همه عقده هایی که سالهاست در دل جمع شده اند.نامجو در واقع برداشتهای خود از موسیقی سنتی ایران را با ذهنیتی که از موسیقی راک و بلوز داشت ترکیب کرد و در بعضی موارد این ترکیب خیلی دلنشین شده...
نامجو بواسطه طی کردن دوره های آموزشی آواز و ساز ایرانی نزد استادان مطرح به تجربه های خوبی رسیده و در آواز خوش از تحریر های ریز وپی در پی استفاده میکنه و کششهایی به صدای خودش میده که این به زیبا تر شدن کار کمک کرده و شاید این نکته رمز موفقیت اوست.باید به این نکته اشاره کنم من احترامی را که برای آثار شجریان قائلم نمی تونم برای کارهای نامجو هم داشته باشم اما بعضی از کارهاش را دوست دارم و ارتباط خوبی با اونها بر قرار کردم...
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
مدتهاست که کلمه مهاجرت ذهنم را مشغول کرده٬آخرین نتیجه گیری که از این دلمشغولی بدست آوردم این بود که ما فقط یک بار حق زندگی کردن داریم پس اگر در این محیط نمی توان خوب زندگی کرد همان بهتر که برویم و در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ساکن شویم.چند سالی میشه که به مهاجرت فکر میکنم اما امسال این موضوع برای من خیلی جدی تر مطرح بود مخصوصا از وقتی که برای اولین بار سفری یک ماهه به اروپا داشتم و از نزدیک خیلی از واقعیتهای زندگی در آنجا را لمس کردم.روحیات من بگونه ایست که عاشق ادبیات و موسیقی سنتی کشورم هستم . دور شدن از این فضا برایم آسان نیست و بدیهیست که وطنم را دوست دارم اما معتقدم که باید بابت این علاقه و دوست داشتن هزینه بسیار زیادی پرداخت و آن تمام شدن جوانی من و هدر رفتن سالهای عمر منست در حالی که شاهدم مردم کشورم و جوانان با چه مشکلاتی روبرو هستند.نمی توانم بی تفاوت باشم و از طرفی کاری هم از دستم بر نمی آید ترجیح میدهم بروم و مشکلات زندگی در غربت را به جان بخرم تا حداقل از یک سری آزادیهای مدنی برخوردار باشم و این خود کمک بزرگی به روحیه و جوانی من خواهد بود جوانیی که کم کم رو به اتمام است با تمام دلبستگیهایی که به این آب و خاک دارم دوستانم ٬بستگانم ٬آوازهای سنتی اش که دیوانه وار دوست دارم .همه و همه را باید رها کنم میدانم آنجا هم ایده ال نیست مدینه فاضله نیست اما برای من همان گوشه ای از کره خاکیست که برای زندگی کردن بهتر است البته همین رفتن و مهاجرت کردن کار آسانی نیست و زحمت بسیار می برد اطمینان دارم که اگر روزی موفق بشوم و بروم باز هم دلم با ایران خواهد بود و درد این مردم همیشه همراه من خواهد بود چرا که ریشه هایم در این آب و خاکند اما معتقدم باید رفت شما در ارتباط با این موضوع چگونه فکر میکنید؟
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
نمی توانم بی تفاوت باشم نسبت به غیبت ناگهانی یکی از بهترین دوستان این دنیای مجازی از مدتها قبل و از زمانی که در وبلاگ قبلی ام قول و غزل می نوشتم خواندن نوشته های به نام گل سرخ عادتم شده بود تا اینکه مدتی قبل علی آقا صاحبخانه به نام گل سرخ این قالب زیبا را برای دم صبح طراحی کرد و انصافا نشان داد که چقدر دید هنری خوب و خلاقی دارد مدتیست این وبلاگ دوست داشتنی که مطالب و نوشته هایش حتی زمانی که از روز مره گیهایش می نوشت از بار فنی خیلی خوبی برخوردار بود بسته شده و فکر میکنم حیف است آن قلم توانا روی زمین بماند و جایش همچنان خالیست و من و دیگر دوستان همچنان منتظریم که دوست خوبمان باز گردد...
چه کار سختیه وقتی قرار باشه بین این همه غزل حافظ یکی را انتخاب کنی اما از وقتی که چند بیت از این غزل را با آواز دشتی استاد بزرگ آواز ایران زنده یاد ادیب خوانساری و همراهی خداوندگار نی ایران استاد کسایی شنیدم یه حس عجیبی نسبت به این شعر پیدا کردم و این شاید همان افسون آواز ایرانیست که اثر خود را بر من گذاشته است اگر مایل باشید گوش کنید در مجموعه ای بنام صد سال آواز که توسط موسسه ماهور منتشر شده میتونید تهیه کنید در این مجموعه بی نظیر از قدیمی ترین آواز های ایرانی از حدود هشتاد سال قبل هست تا آخرین آنها که مربوط به استاد شجریان هست.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نیی جان من خطا اینجاست
سرم بدنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجائی ای مطرب
بنال هان که ازین پرده کار ما بنواست
مرا بکار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته ام زخیالی که می پزد دل من
خمار صد شبه دارم٬شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد زخون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دما غ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما بنواست
حس و حال عجیبی دارم انگار شور و شوق از موسیقی و آواز گفتن در من نیست.این روز ها حتی نسبت به غزلهای سعدی که همیشه اشتیاقی دو چندان در من ایجاد میکرد بی تفاوتم. اما این ایام دوست نداشتنی هم خواهد گذشت و روزهای روشن تر فرا خواهد رسید میدانم...
|
|
|
|