تبليغاتX
دم صبح
...در دل من چیزیست، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح ...

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

خدایا:

(هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ورنه  تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست)

حکایت این روزهایم شبیه کسانیست که دچار سوختگی شدید شده اند.در سوختگیهای شدید٬از آنجا که  تمام رگها و اعصاب از بین می روند بیمار دیگر هیچ درد یا سوزشی حس نمیکند. از کدام درد باید سخن گفت؟ وطن٬مردم٬فرهنگ٬اجتماع٬اعتیاد٬ فساد٬سیاست٬تورم٬جنگ احتمالی... و یا جوانی که با شتاب رو به اتمام است بی آنکه طعم  زندگی را چشیده باشیم.

 

پی نوشت: این روزها صدای زنده یاد مسعود بختیاری در آلبوم مال کنون  که همراه با حزنی دوست داشتنیست٬آرامشی عجیب میدهد به من.


نوشته شده در ساعت 2:42 به قلم رضا   

پنجشنبه دوم خرداد 1387

تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار در نگرفت

ز بد عهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم...

 

پی نوشت:گاهی یک بیت شعر کفایت می کند تمام نگفته ها را


نوشته شده در ساعت 2:12 به قلم رضا