مشغول رانندگی هستی ساعت یازده شب تو کوچه پس کوچه های غرب تهران جایی که در روز روشن هم خبری از ازدحام جمعیت و ترافیک نیست ناگهان گیر میفتی در میان حجم زیادی از ماشین و جمعیت بعد با قیافه های عجیب و غریبی مواجه میشی بنام عزاداران حسینی هر چه تلاش میکنی اندک نشانه هایی از معنویت در چهره آنها بیابی تا حداقل راحت تر این معطل شدن را تحمل کنی موفق نمی شوی با خود می گویی آیا آن امام معصوم اگر در قید حیات بود رضایت می داد در این ایام که صحبت از صرفه جویی انرژیست و مردم در خیلی از شهر ها مشکل گاز و برق دارند تا این حد گاز و برق اصراف شود و آرامش مردم در خانه و در خیابان اینگونه بهم بریزد و مردمی که در تمام طول سال و ماه و هفته و روز به جان و مال و ناموس هم رحم نمی کنند بمناسبت سوگواری امامشان و متوسل شدن به ایشان... بماند
بی اختیار یاد این بیت حضرت حافظ می افتی و زیر لب زمزمه میکنی:
یارب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زانکه چو گردی زمیان برخیزم