چه کار سختیه وقتی قرار باشه بین این همه غزل حافظ یکی را انتخاب کنی اما از وقتی که چند بیت از این غزل را با آواز دشتی استاد بزرگ آواز ایران زنده یاد ادیب خوانساری و همراهی خداوندگار نی ایران استاد کسایی شنیدم یه حس عجیبی نسبت به این شعر پیدا کردم و این شاید همان افسون آواز ایرانیست که اثر خود را بر من گذاشته است اگر مایل باشید گوش کنید در مجموعه ای بنام صد سال آواز که توسط موسسه ماهور منتشر شده میتونید تهیه کنید در این مجموعه بی نظیر از قدیمی ترین آواز های ایرانی از حدود هشتاد سال قبل هست تا آخرین آنها که مربوط به استاد شجریان هست.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نیی جان من خطا اینجاست
سرم بدنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجائی ای مطرب
بنال هان که ازین پرده کار ما بنواست
مرا بکار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته ام زخیالی که می پزد دل من
خمار صد شبه دارم٬شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد زخون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دما غ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست