در میان شاعران معاصر غزل هیچکس به اندازه زنده یاد حسین منزوی مرا تحت تاثیر قرار نداده و عجیب دوست دارم غزلهایش را فردا شانزدهم اردیبهشت چهارمین سالگرد درگذشت حسین منزویست. امسال انتشارات نگاه مجموعه شعرهای منزوی را به همراه چهل غزل منتشر نشده از این شاعر را در نمایشگاه کتاب عرضه کرده ٬ و این بهانه خوبیست تا بعد از دو سال به نمایشگاه کتاب بروم بهمین مناسبت یکی از غزلهای منزوی را که بسیار دوست دارم انتخاب کردم یادش گرامی![]()
خیال خام پلنگ من٬بسوی ماه جهیدن بود
وماه را ز بلندایش بروی خاک کشیدن بود
پلنگ من-دل مغرورم-پرید و پنجه به خالی زد
که عشق-ماه بلندمن-ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من بنام دیدن بود
من و تو آن دو خطیم٬آری-موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز٬ به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده٬ دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری٬مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم٬شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه٬بهانه اش نشیندن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم٬
تمام عمر قفس می بافت٬ولی به فکر پریدن بود